على ابو الحسنى ( منذر )

28

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )

مىداشت كه : « استاد عمدهء مرحوم سيد در اصفهان ، شيخ محمد باقر نجفى بود و سيد با او آشنايى و خصوصيت زيادى به‌هم زده بود ، چنان كه در هجرت سيد به نجف هم ، شيخ محمد باقر دخيل و مؤثر بود » . آيت اللّه نجفى مرعشى نيز كرارا از مرحوم سيد محمد كاظم يزدى شنيده‌اند كه مىفرمود : « من تا آخر عمر ، مديون شيخ ( محمد باقر نجفى ) هستم » . « 1 » مرحوم آقا كمال طباطبايى ( حفيد سيد ) نقل مىكند كه سيد تعريف مىكرد : وقتى كه نخست‌بار در درس مرحوم آقا شيخ محمد باقر نجفى حضور يافتم ، ايشان بر فراز منبر قرار داشته و در آغاز درس خود بودند ، و من با وضعى فقيرانه در رديف آخر مجلس نشستم . مقدارى كه سخن گفتند از جاى برخاستم و با دست اشاره كردم كه مطلبى دارم . طلبه‌اى كه در كنارم نشسته بود گوشهء لباسم را گرفته بر زمين نشانيد و گفت : سيد ، اينجا جاى حرف زدن تو نيست ! بار دوم برخاستم و آن طلبه نيز مجددا كار خويش را تكرار كرد و مرا بر زمين نشاند . سوم بار كه از جا برخاستم ، استاد فرمودند : بگذاريد ببينم اين سيد چه مىگويد ؟ من ، با لهجهء يزدى خود ، تمامى آنچه را كه استاد درصدد بيان آن بود مطرح ساختم و مطلب را به چهار صورت فرضى تقسيم كرده و بر هرفرض آن ، اشكالى را وارد شمردم . استاد در محاصرهء اشكالات من افتاد و در فرجام ، لختى سر به زير افكنده و پس از تأملى كوتاه فرمود : فعلا جوابى براى اين اشكالات ندارم و از منبر به زير آمدند . سپس مرا صدا زد و پرسيد : نامت چيست ، از كجا مىآيى و در كجا اقامت دارى ؟ گفتم : نامم سيد محمد كاظم يزدى است ، از مشهد مىآيم و در فلان كاروانسرا اقامت دارم . فرمودند : كاروانسرا جاى مناسبى براى شما نيست ، و در همان دم امر كردند كه يك دست لباس پاكيزه برايم آوردند و پس از تعويض لباس ، در مدرسهء صدر كه مشهورترين مدرسهء اصفهان بود ، حجره‌اى به من دادند . چندى بعد مرا به مجلس استفتاى خود فراخواندند و تا زمانى كه در اصفهان بودم به درس ايشان مىرفتم و در ساعات ديگر كتاب « مكاسب » را تدريس مىكردم و گروه زيادى در آن شركت مىجستند . « 2 »

--> ( 1 ) . حكم نافذ آقا نجفى ، موسى نجفى ، ص 18 . ( 2 ) در يادداشتهاى حاج سيد عبد العزيز راجع به ايام توقف سيد در اصفهان چنين آمده است : مرحوم سيد در -